عذاب شهیدان مقدس فئودور و دیدم
در دوران سلطنت امپراتورهای دیوکلیتیان [دیوکلیتیان نصف شرقی امپراتوری روم را از سال 284 تا 305 اداره می کرد] و مکسمیان [مکسمیان نصف غربی امپراتوری روم را از سال 284 تا 305 اداره می کرد] ، در زمان حکومت شهر اسکندریه [اسکندریه - شهر معروف است که توسط اسکندر اعظم در حدود 333 در ساحل دریای مدیترانه در مصر تاسیس شد؛ تا قبل از قرن جدید به عنوان مرکز علم و تجارت مشهور بود؛ از آغاز
در قرن چهارم میلادی، این شهر یکی از مهمترین مراکز زندگی مسیحی و محل اقامت پاتریارک بود.] توسط شاهزاده ی اوستراتس، فرمان سلطنتی صادر شد که به مسیحیان دستور می داد یا قربانی به خدایان کنند یا شکنجه شوند. شاهزاده ی اوستراتس، در دادگاه اسکندریه نشست و دستور داد که فیودور، یک دختر مسیحی که به تازگی در زندان زندانی شده بود، به دادگاه خود احضار شود. هنگامی که او را احضار کردند، قاضی از او پرسید: "تو به کدام ایمان اعتقاد داری، دختر جوان؟"
حاکم گفت: "آيا تو آزاد هستي يا برده؟" گفت: "من به تو نگفتم كه من مسيحي هستم، اما مسيح به دنيا آمد و مرا از گناه آزاد كرد.
و گفت: "ای دختر جوان، اگر تو از یک خاندان شریف و پاکدامن هستی، پس چرا هنوز ازدواج نکرده ای؟" دختر جوان گفت: "من به خاطر مسیح ازدواج نکردم، زیرا خداوند ما عیسی مسیح ما را از فساد نجات داد و به ما وعده حیات ابدی داد. و من به خاطر عشق به او تصمیم گرفتم تا به مرگم، خود را پاکدامن نگه دارم".
گفت: پادشاه فرمان داده است که هر دختری را که خود را پاک نگه دارد، به خدايانمان بسپارید، و اگر شما از خدايانمان سرپیچی نکنید، زناکار خواهید شد. گفت: "آیا نمی دانی که خداوند از هر چه در دل است آگاه است؟ او می داند که چه در دل است و چه در دل است".
و اگر سر و دست و پاى مرا قطع كنى، يا مرا به زور از پاكى برگيرى، مرا زنى نكردى، بلكه شهيد كردى. و بدان كه پروردگارم اگر بخواهد مرا پاك مى گرداند.
قاضي گفت: "نميخواي از شرافتت خجالت بکشي، و خود را به لعنت و خنده متهم مكن، دختر پدر و مادري صادق و شرافتمند باش، همان طور كه در اين جا از تو شهادت داده شده است". دختر جوان گفت: "من به مسيح و خداي خود، كه به من شرافت و پاكيزگي داده است، سپاسگزارم، و اميدوارم كه او حور خود را سالم نگه دارد". قاضي گفت:
"چرا تو به مردي که به دار آويخته شده، مثل خدا ايمان داري؟ آيا او تو را از دست آن ها نجات خواهد داد؟ فکر نکن که اگر به فاحشه خانه بري، از آن پاک خواهي شد. "
سپس قاضی به فئودور سه روز فرصت داد تا در مورد آن فکر کند، اما او حاضر بود که رنج ببرد و گفت که در این سه روز، همان طور که در روزهای دیگر، او هیچ اراده و تمایل دیگری ندارد، جز مرگ برای مسیح، خدای خود.
بعد از آن، سنت به زندان برده شد و سه روز بعد دوباره برای بازجویی ارائه شد. هنگامی که ایگیمون متوجه شد که او همیشه در ایمان مقدس مسیحیان باقی خواهد ماند، او دستور داد که او را به فاحشه خانه ببرد.
اى خدایا، توى كه سوسنان را از دست پيروان زناكار رهانيده اى، مرا از دست آنها نجات ده، و اين خانه اى را كه به سوى تو وقف شده است، نجس مگردان.
ای خداوند، ای خدای من، از من دفاع کن، و با قدرت خود، من را پاک از دست این دستهای بد بیرون آور، تا نام مقدس تو را تقدیر کنم.
در آن زمان، یک جوان قوی، به لباس نظامی، به سوی آنها آمد و آنها را از خانه آن مرد بیرون راند و به دختر جوان رفت، و هیچ کس مانع نشد که او را از آنجا عبور کند. این یک مسیحی بود به نام دیدم، که به دستور خدا، عمداً به صورت یک سرباز به خانه وارد شد، به عنوان یک گناهکار، در واقع برای دفاع از دختر جوان به اینجا آمده بود. وقتی او را دید، فئودورای مقدس بسیار شگفت زده شد. اما دیدم مبارک به او گفت:
"نترس، خواهر. هر چند که در خارج به عنوان یک گرگ به نظر می رسد، اما در واقع یک گوسفند و برادر تو در ایمان مقدس است. من آمده ام تا تو را نجات دهم، بنده و کبوتر خدا من.
و آن دختر مقدس از خود خواست که این کار را بکند، چون فهمید که خداوند از نزد او فرستاده است، و لباسهای خود را تغییر داد، و او لباس مرد را پوشید، و او لباس دختر را پوشید. پس آن جوان به او گفت: "از اینجا بیرون برو، و چهره ات را بپوش، زیرا تو خجالت می کشی، و همه از اینجا بیرون می روند، و کسی تو را نمی شناسد".
و آن دختر هم چنین کرد و با لباس نظامی و چهره پوشیده از خانه بیرون رفت، و به سرعت به خانه اش بازگشت، و خدا را برای این که او را از دست زناکاران نجات داده بود، ستایش کرد، زیرا او او را نجات داد، مانند پرنده ای از شبکه، یا گوسفند از گرگ.
"این چیست؟ چگونه یک دختر به مرد تبدیل می شود؟" من شنیده ام که مسیح زمانی، به گفته مسیحیان، آب را به شراب تبدیل کرده است (یوحنا 2:1-11) ، اما اکنون می بینم که او جنسیت زن را به مرد تبدیل کرده است. و هنگامی که از فاحشه خانه وارد شد، به دوستانش گفت: "به سرعت از اینجا فرار کنید، فرار کنید، تا مسیح ما را به زنان تبدیل نکند". و در حال فرار، همه چیز را به قاضی Eustratius گزارش دادند. Eustratius دستور داد که Diedemus را به دادگاه بیاورند و از او بپرسند:
"تو کی هستی؟" گفت "من بنده ی عیسی مسیح هستم. اسمم دیدم است". قاضی گفت "چرا لباس مردانه ای در تو نمی بینیم، بلکه لباس زنانه ای؟" قاضی گفت "من این لباسها را از فئودوراس گرفتم و به او دادم تا از دست فاحشه ها تشخیص داده نشود و از دست آنها فرار نکند". قاضی گفت: "چه کسی به تو دستور داد این کار را بکنی؟" دیدم گفت: "خداوندم، عیسی مسیح، این کار را به من آموخت و او مرا فرستاد تا گوسفندانش را سالم و سالم از دندان حیوانات نجات دهم".
حاکم گفت: "فئودوراس کجاست؟ به ما بگو که او کجاست، اگر نمی خواهی ما تو را اذیت کنیم. " دیدموس گفت:" من واقعا نمی دانم که او در حال حاضر کجاست. من فقط چیزی را در مورد او می دانم که او یک بنده صادق و وفادار مسیح است، که نام مقدس مسیح خدای ما را اقرار می کند.
پس پادشاه خشمگین شد و دستور داد که سر دیدم را با شمشیر قطع کنند و جسد او را به آتش بیندازند. وقتی دیدم مقدس از حکم مرگش آگاه شد، از شادی پر شد و به خدا ندا داد و گفت: "خداوند، پدر خداوند ما عیسی مسیح، تو را ستایش می کنم، که دعاهای من را نادیده نگرفتی و آرزوی من را برآورده کردی، زیرا تو و بنده ات، فئودوروس، مرا در پاکی و بی عیب نگه داشته اید و مرا به تاج شهید تبدیل می کنید.
و او را به خارج از شهر برای اعدام بردند. هنگامی که فئودورای مقدس از این موضوع آگاه شد، او به دنبال شهید مقدس دیدم رفت و به محل اعدام رسید و شروع به بحث با او در مورد تاج شهید کرد و گفت: "اگر چه شما مرا از نجس شدن نجات دادید، اما من از شما درخواست نکردم که مرا از مرگ نجات دهید.
من اولین کسی هستم که گرفته شده، اولین کسی هستم که شکنجه شده و محاکمه شده، مرا به شهادت شهادت رسان؛ بگذار من قطع شوم، و تو هرجا که می خواهی برو؛ پاداش بزرگی از جانب خداوند برای تو خواهد بود، زیرا تو به پاکیزگی باکره ی من نگاه داری. من نمی خواهم تو برای من بمیری و تاجم را پیش بینی کنی. من نمی خواهم مسئول مرگ تو باشم. من خودم می میرم، من خودم بدهی ام را پرداخت می کنم، زیرا من سر دارم. اجازه دهید در نام مسیح قطع شود؛ من خون دارم؛ اجازه دهید او
به خاطر پروردگارمان ریخته می شود. من نمی خواهم و نمی خواهم که نجس شوم، بلکه می خواهم که شکنجه شوم. تاج من را که از شما قبل از من است، از من نگیرید.
اما اگر به شهادت من حسودى مى كنى، اجازه بده كه من اول به شمشير بروم، چون تو پس از من ميتوانى شهيد مسيح بشي. من مي خواهم تو پس از من بموني، نه من پس از تو، چون از تو پاكي برنمي آيد، اما از من بيگناهي برنمي آيد. اگر مرا از زنا پاك ساخته اى، اجازه بده كه من و مسيح هم پاك باشند.
خواهر عزيزم، خداوند شما را از گناه پاک نگه دارد.
در حالی که آنها با عشق با یکدیگر بحث می کردند، دستور داده شد که هر دو را با شمشیر قطع کنند؛ شهید مقدس فئودور اول سر خود را به شمشیر خم کرد و سپس شهید مقدس دیدم نیز سر خود را به شمشیر خم کرد. جسد آنها در آتش افکنده شد.
تا تاج پيروزي را از طرف مسيح، خداي ما، به او، پدر و روح القدس، تا ابدالاباد، بباريد. آمين.
