1 June по старому стилю / 14 June New Style

زندگی و رنج شهید مقدس یوستین فیلسوف

یادگاری از 1 ژوئن شهید مقدس مسیح یوستین فیلسوف در سوریه فلسطین، در محدوده سامریه، در شهری متولد شد که در ابتدا شخم نام داشت، و پس از آن [پس از تسخیر فلسطین توسط رومیان (صد اول تا قرن قبل از میلاد) ] نیاپولیس فلاویل [بنیان گذار آموزه های استوئیسی-زنون (صد سوم قبل از میلاد) ؛ این بیشتر عملی بود و هدف آن آموزش تسلط بر احساسات و بی تفاوتی در هر شرایط زندگی بود.] .

پدرش به نام پرسکوس، یهودی بزرگ بود، و خود یوستین هم تا زمانی که به نور ایمان مقدس روشن شد یهودی بود. او از جوانی با عشق به حقیقت، علاقه مند به آموزش کتاب بود و به دلیل عقل تیز، در علوم تدریس شده در مدارس یونانی بت پرستی موفق بود.

او هنر سخن گفتن را به دست آورد و تمایل به فلسفه را احساس کرد و ابتدا شاگردان یک فیلسوف استوئیک شد [بنیان گذار آموزه استوئیک، زینون (سهمین قرن قبل از میلاد مسیح) ؛ این آموزه عمدتاً عملی بود و هدف آن آموزش تسلط بر احساسات و بی تفاوتی در هر شرایطی از زندگی بود.]

یوستین مشتاق بود که در مورد خدا چیزی بداند، اما بعد از مدتی که در کنار یک فیلسوف استوکی بود، چیزی از او در مورد خدا نشنید، زیرا استوکی خدا را نمی شناخت و آموزه های او را ضروری نمی دانست.

چند روز گذشت که این فیلسوف با یوستین درباره ی مزد شروع به مذاکره کرد، زیرا نمی خواست او را به صورت رایگان آموزش دهد. او به خاطر عشق به پول معلمش، نسبت به او مانند نسبت به سودخواهی، تحقیر احساس کرد و تصميم گرفت که این معلم حتی لیاقت نداشتن به نام فیلسوف را ندارد، زیرا به ثروت دنیوی تحقیر نمی کند.

به این دلیل استوئیک ها و پیرپاتتیک ها را رد کرد و به دلیل تمایل ناپذیرش به فلسفه ی واقعی که به شناخت خدا منجر می شود، خواست یک فیلسوف پیفاغورایی معروف را به عنوان معلم خود انتخاب کند.

او متوجه شد که یوستین باید ابتدا علم نجوم، هندسه، ریاضیات، موسیقی و برخی دیگر از علوم را که به نظر او برای زندگی روی زمین ضروری است، یاد بگیرد.

اما یوستین فکر کرد که برای مطالعه این علوم باید سال ها طول بکشد، در حالی که برای روح از آنها هیچ فایده ای نخواهد داشت؛ بدون شنیدن چیزی از این معلم که آرزوی قلبش را برآورده کند، هر روز با عشق الهی بیشتر و بیشتر، یوستین نیز او را ترک کرد. سپس او به یکی از افلاطونیان [پلاتون (صد چهارم قبل از میلاد) ] مراجعه کرد.

او مفاهیم مربوط به خدا، حقیقت و خیر، استقلال وجود روح و غیره را به طور ذاتی می شناخت.

آموزه او به مسیحیت نزدیک تر از سایر آموزه های فلسفی باستان بود.] ، که در آن زمان در آن زمان در شهرت و احترام بزرگ بود؛ فیلسوف پلاتونیک وعده داده بود که به او دانش اشیاء بی جسم را از شباهت جسمانی، دانش بالاتر را از شباهت پایین تر و درک خدا را از درک ایده ها یاد دهد، - زیرا پایان پیش بینی شده این آموزه پلاتونیک انتقال از شناخت ایده ها به درک خدا بود.

او به امید رسیدن به هدف تلاشش، یعنی حکمت الهی، که دانش خدا را می دهد و به لطف او عمل می کند، به این راه تمایل داشت. او مدت زمان زیادی در کنار معلم پلاتونیک ماند، به زودی عقاید و قوانین پلاتون را آموخت و به کمال و شهرت به عنوان یک فیلسوف یلنی رسید.

اما به این طریق به شناخت حقیقی مسیحیت نمی توانست برسد، زیرا فیلسوفان یونانی، خدائی که در صورت فانی انسان، پرنده، چهارپا و مارها پرستش می کردند، او را به درستی تسبیح نمی گفتند.

یک روز در بیرون شهر، در یک مکان خلوت در کنار دریا، و در حال بحث در ذهن در مورد آموزه های مختلف فلسفی، یوستین یک پیرمرد غیر آشنا را دید که سفید شده بود. وقتی با توجه به پیرمرد نگاه کرد، پیرمرد گفت: "آیا تو مرا می شناسی که به من اینقدر دقت می کنی؟" "نمی دانم،" یوستین پاسخ داد، "اما برای من شگفت آور است که تو را در این مکان بیابان دیده ام، جایی که انتظار نداشتم کسی را ملاقات کنم".

پیرمرد گفت: "خويشاوندان من به آن طرف رفته اند، و من منتظر بازگشت آنها بودم تا آنها را از دور ببينم. و تو اينجا چه مى كنى؟" يستن گفت: "من دوست دارم در خلوت راه بروم تا بدون مانع در مورد فلسفه تأمل كنم". پيرمرد پرسيد: "پس از فلسفه چه سودي به دست مي آورى؟" يستن پاسخ داد:

- چه چیزی می تواند مفیدتر از فلسفه باشد؟ او روشنفکر ذهن، راهنما و راهنمای هر استدلال، راهنمای زندگی است؛ کسی که آن را خوب بشناسد، جهل و گمراهی دیگران را در آینه می بیند؛ بدون آموزش فلسفی و استفاده صحیح از عقل، حکمت وجود ندارد. بنابراین هر انسان باید فلسفه را یاد بگیرد تا بداند چه چیزی مفید است و چه چیزی نیست، چه چیزی باید نگه داشته شود و چه چیزی را رد کند.

"اما آیا فلسفه به انسان خوشبختی می دهد؟" پیرمرد پرسید. یوسٹن پاسخ داد: "البته که می دهد". "پس بگو فلسفه چیست، و خوشبختی از آن چیست؟" یوسٹن پاسخ داد: "فلسفه، درک همه چیز موجود و شناخت حقیقت است؛ در داشتن همان درک و خرد، خوشبختی که فلسفه به انسان می دهد نیز وجود دارد". پیرمرد پرسید: "اگر حقیقت با استفاده از درک صحیح فلسفی شناخته شود، تو در مورد خدا چه می گویی؟"

"وستین جواب داد: "وجودی که هرگز تغییر نمی کند، اما همیشه در یک حالت باقی می ماند، علت اصلی همه وجودها، این چیزی است که من در مورد خدا فکر می کنم". این پاسخ را پیرمرد دوست داشت، و او به سوالات خود ادامه داد:

"آیا همه موجودات یک عقل مشترک دارند؟ چرا که در مورد کسی که در هر هنر می داند، می گویند که این هنر را می فهمد: آیا زمین سنجی، کشتار یا پزشکی است؟ آیا در مورد چیزهای دیگر الهی و انسانی نیز چنین نیست؟ باز هم به من بگو: آیا چنین عقل وجود دارد که از آن دانش چیزهای الهی و انسانی حاصل می شود؟ "

"آیا درک خدا، یا درک موسیقی، ریاضیات، نجوم، یا چیزی شبیه به آن، یکسان است؟" "نه، نه. درک خدا یک چیز دیگر است، و شناخت هنر چیز دیگری است". "درسته گفتی،" پیرمرد گفت، "بعضی از دانش ها یا از شنوایی و آموزش یا مشاهده یک موضوع با چشم خود به دست می آید.

مثلاً اگر کسی به شما بگوید که در هند حیوانی وجود دارد که شبیه هیچ حیوانی نیست، اما کاملاً با ویژگی های مختلفش متفاوت است، بدون اینکه آن را با چشم خود ببینید، نمی توانید درباره آن بدانید، و بدون اینکه ابتدا داستان آن را بشنوید، نمی توانید درباره آن به دیگران بگویید.

حالا من از تو می پرسم که چگونه فلاسفه ی یونانی شما می توانند خدا را به درستی درک کنند و درباره او چیزی درست بگویند، اگر هرگز او را ندیده اند، نشنیده اند و بنابراین هیچ دانشی در مورد او ندارند؟ یوستین پاسخ داد: "پدر! قدرت الهی با چشمان جسمی دیده نمی شود، همانطور که هر موجود زنده ای زمینی توسط انسان دیده می شود، اما تنها با عقل می توان خدا را درک کرد، همانطور که افلاطون می گوید، که من به آموزشهایش پایبندم.

پیرمرد پرسید: "آیا در ذهن ما نیرویی با چنین خواص و قدرت زیادی وجود ندارد که ما بتوانیم با آن چیزی را که با احساسات بدنی می شناسیم درک کنیم؟" یوستین پاسخ داد:

"در حقيقت، نيروى وجود دارد، افلاطون آن را چشم ذهن مى نامد، كه به عقیده او به انسان داده شده است، به اين منظور كه او، پاك شده و از طريق علم شهوت روشن شده، بتواند حقيقت الهي را ببيند، علت تمام چيزهايى كه توسط عقل درک مى شود".

و این حقیقت هیچ شکلی، شباهتی، سن و یا چیزی ندارد که به چشم های بدنی قابل مشاهده باشد، بلکه موجودی بالاتر از همه موجودات است، غیرقابل درک، غیرقابل تشخیص، ترکیبی از نیکی و زیبایی است، و این موجودی از ابتدا در روحهای شریف، آرزوی شناخت او را به وجود آورده است، زیرا دوست دارد که چنین روحهایی او را بشناسند و ببینند.

پیرمرد از شنیدن این سخنان خوشحال شد، اما با این حال او از این استدلال یوستین در مورد خدا بر اساس تعلیمات پلاتون، به عنوان ناقص به دلیل عدم اعتقادی مسیحی، کاملا راضی نبود و از پلاتون ناراضی بود و گفت: "اگر پلاتون به همان شکلی که شما اعتقادی دارید، تعلیم می دهد، پس چرا خودش حقیقت الهی را ندانسته و درک نکرده است؟"

با ادعای اینکه خدا نامرئی و ناشناخته است، او موجودی دیده می شود، آسمان، ستارگان، درختان و سنگ ها، که به صورت انسان ساخته شده اند، او را به عنوان خود خدا پرستیدند و حقیقت الهی را تکذیب کردند، بت پرستی را حفظ کردند و به دیگران آموختند.

من فکر نمی کنم که پلاتون و دیگر فیلسوفان یونانی دارای عقل صحیح باشند که بتوانند به شناخت حقیقی خدا برسند: "در اندیشه های خود بی فایده اند، و قلب نادانشان تاریک شده است. در حالی که خود را حکیم می نامند، دیوانه شدند". (رومیان 1:21-22) به عبارت دیگر، می گویم: عقل انسانی که توسط روح القدس هدایت نمی شود و توسط ایمان روشن نمی شود، به هیچ وجه قادر به شناخت و درک خدا نیست.

و اینچنین سخنان بسیاری را پیرمرد درباره علم خدا و پرستش خدا و سایر امور الهی گفت و گمراهی فلاسفه یلنی را افشا کرد.

در دوران باستان، قبل از همه فلاسفه، مردان مقدس، صالح و خوشایند خدا وجود داشتند، که از روح القدس پر بودند، و آنچه در حال حاضر اتفاق می افتد را پیش بینی می کردند، و آن مردان را پیامبران می نامند. آنها اولین کسانی بودند که حقیقت را می شناختند و آن را به مردم اعلام می کردند، و از هیچ کس خجالت نمی کشیدند و از هیچ کس نمی ترسیدند. هیچ کس نمی توانست آنها را با یک کلمه از حقیقت به عقب برگرداند، و افتخار باطل نمی توانست آنها را شکست دهد.

و هر چه از خدا در وحی های پیشینشان دیده یا شنیده بودند، به سادگی، درست و بی پروا از آن سخن می گفتند. کتابهایشان هنوز هم وجود دارد، برای کسی که آنها را با ایمان بخواند، سودهای زیادی دارد و ذهن را به دانش حقیقت روشن می کند.

از این رو صوفیسم - نتیجه گیری صحیح از یک پایه نادرست است.] این پیامبران مقدس با استدلال ها یا نتیجه گیری ها کلمات خود را تأیید می کنند، اما در یک مکالمه ساده، حقیقت را بیان می کنند، زیرا خود آنها، علاوه بر تمام استدلال های صوفیستی، شاهدان وفادار حقیقت هستند، به عنوان کسانی که به یک خدای واقعی، خالق همه چیز وجود دارند، اعتقاد دارند و آمدن پسر او، خداوند مسیح را به جهان اعلام کرده اند.

و به راستی که پیامبرانی دروغین سزاوار ایمانند، و برخی از آنها را تصدیق می کنند و برخی از آنها را به وسیله نعمت خدا تصدیق می کنند، و برخی از آنها را به وسیله آیات و معجزات و نشانه هایی که پیامبرانی دروغین بر آنها نازل کرده اند، تصدیق می کنند.

این گونه با یُوستین صحبت کرد و در نهایت به او گفت: "اول از همه، از خدا درخواست کن تا درهای نور را برای تو باز کند، زیرا تنها او می تواند آنچه را که خدا خود به او وحی می کند، ببیند و درک کند. او به هر کسی که به دعا و عشق به او نزدیک می شود، باز می کند.

پس از این سخن، پیرمرد از او دور شد و ناپیدا شد، و از آن پس هیچ گاه و در هیچ جای دیگر، یوستین نتوانست این مرد را پیدا کند و ببیند.

"یک نوع آتش در من شعله ور شد، و روحم را برای خدا مشتعل کرد، و عشق من به پیامبران مقدس و به مردانی که دوستان مسیح هستند، افزایش یافت". "با تفکر در مورد سخنان پیرمرد، من فهمیدم که فلسفه ای که او تبلیغ می کند تنها درست است، شروع به خواندن کتابهای پیامبران و رسولان کردم و از آنها یک فیلسوف واقعی، یعنی یک مسیحی واقعی شدم".

بعد از این که او در مورد خود به تریفون گفت، او به یاد آورد که از آنجا شروع به بازگشت به خدا کرد، زمانی که یک مرد ناشناس، به عنوان یک فرستاده از آسمان، او را به راه درست راهنمایی کرد.

پیشگویی های باستانی سیویلا [سیویلا - پیشگویی کننده آینده در یونانی ها و رومی ها.

در پیشگویی هایی که به او نسبت می دادند، شرایط مختلف زندگی زمینی نجات دهنده به وضوح نشان داده می شد.] او پیشگویی های خود را با پیشگویی های پیامبران مقدس در مورد تجسم مسیح از یک دختر پاکیزه، در مورد رنج های آزادانه او، در مورد قضاوت آینده و پایان جهان قابل مشاهده مقایسه می کرد؛ با دیدن توافق کامل در این دو، شگفت زده شد و به تدریج، تحت هدایت درونی روح القدس، به شناخت کامل تر خدا و پسر خدا می رسید.

روز به روز در روحش تمایل به تقوا بیشتر و بیشتر می شد و او به ایمان مسیحی تمایل داشت و دیوانه ی الینی را در خود محکوم می کرد.

در آن زمان مانع بزرگی برای نیت های خوب کسی که به دنبال پرهیزگاری مسیحی بود، آزار و شکنجه های مکرر و شدید علیه مسیحیان بود، و همچنین بسیاری از افتراها، شرم آورها، شایعات ناشناخته، افتراهای زشت که بت پرستان به طور دروغین بر مسیحیان می زدند، به نظر می رسید که مسیحیان در جلسات نماز شبانه خود، چراغهای خود را خاموش کرده اند و در عین حال نور پاکی را خاموش می کنند و یکدیگر را آلوده می کنند و مانند حیوانات گوشت انسان می خورند.

و آنان كه كفر ورزيدند از آنان نفرت داشتند و از آنان دورى مى كردند، و آنان را به عذابى سخت مى كشتند.

این شرایط در ابتدا از قصد او برای پیوستن به مسیحیان جلوگیری می کرد؛ اما او به اتهامات علیه مسیحیان اعتمادی نداشت، زیرا می دانست که اغلب افراد بی گناه توسط دادگاه های غیرعقلانی محکوم می شوند، پاکان به عنوان فاسقان و صالحان به عنوان گناهکاران شناخته می شوند.

و وقتی مسیحیان را می دید که بدون ترس در دادگاه ها جواب می دهند، با شجاعت شکنجه را تحمل می کردند، و تمام نعمت های دنیوی را به عنوان زشتی تحقیر می کردند، و به خاطر پروردگارشان به طور داوطلبانه به عذاب می افتادند، و به دنبال مرگ می رفتند،

"آنچه که در مورد مسیحیان گفته می شود، این نیست که آنها چنین گناهکاری انجام می دهند: گناهکار، که در لذت های غیرمستقیم حس می کند و به خاطر خوشبختی گوشت انسان را می خورد، درد را تحمل نمی کند، خود را به طور داوطلبانه به زخم ها نمی دهد، بلکه از آنها اجتناب می کند؛ اما وقتی که به هر گونه دادگاهی کشیده می شود، سعی می کند از مجازات خود خلاص شود و از هر وسیله ای برای نجات خود استفاده می کند، تا پس از آن بدون درد زندگی کند و از سلامت بدنی برخوردار باشد،

و به شهوات خود متعهد باشيد.

پس چرا کسی که برای مسیح رنج می برد و برای مسیح زندگی می کند، می خواهد که برای مسیح زندگی کند؟ چرا کسی که برای مسیح رنج می برد و برای مسیح زندگی می کند، می خواهد که برای مسیح زندگی کند؟

پاک و بی عیب و نقص، پاکدامنی خود را با دقت حفظ می کنند، روزه و خودداری همیشه خود را از دست می دهند، اغلب دعا می کنند و همیشه در هر کار خوب تمرین می کنند. به این دلیل، یوستین مسیحیان را بسیار دوست داشت: با تمام قلب خود به آنها پیوست و تعمید مقدس را پذیرفت. و او یک مدافع بزرگ از ایمان مسیح، مبارز کلامی و نوشتاری علیه یونانیان و یهودیان، یک سرباز شکست ناپذیر مسیح، یک جنبشگر قوی و شجاع شد.

او به دنبال نجات جان انسان ها بود، و در سراسر جهان سفر می کرد، و به نام مسیح تعلیم می داد و موعظه می کرد، و کافران را از گمراهی شان به سوی خدا باز می گرداند. او به عنوان یک فیلسوف به همراه شاگردانش به رم آمد.

از آنجایی که بسیاری برای تعلیم به نزد او می آمدند، او مدارس را تأسیس کرد و به عنوان یک کنجکاوی ظاهری، فلسفه مسیحی واقعی را آموزش داد. او با مارکیون، بنیانگذار هرزه، روبرو شد و کتاب هایی را علیه هرزه های او و همچنین سایر آموزه های هرزه نوشت.

در آنجا در رم، یک فیلسوف کافر بدبین بود. کریسکنت، دشمن بزرگ مسیحیان، با این فیلسوف بدکار، فیلسوف مسیحی واقعی، سنت یوستین، به طور مداوم با کلام مبارزه می کرد و کتاب هایی علیه او می نوشت.

و او به خاطر زندگی پاک و پاکیزه ای که در رومیان داشت، حسادت می کرد، و به خاطر زندگی پاک و پاکیزه ای که در رومیان داشت، حسادت می کرد، و به خاطر این که او و برادرانش را در بین مردم بی آبرو می ساخت، به آنها افترا می زد.

و بعد از شنیدن و دیدن این اتفاق، سنت یوستین می گوید:

من آماده ام که به خاطر ایمان به مسیح رنج ببرم و از طرف کافران بمیرم، و فکر می کنم که از طریق این کریسنتوس بدبین به من خواهد رسید، دیوانه ای که مغرورتر از حکمت است، که لیاقت نامیدن فیلسوف را ندارد، زیرا جرات می کند چیزی را که به درستی نمی داند ادعا کند، به طوری که مسیحیان بی خدا هستند، (خدا ندارند) و بسیاری از کارهای ناپاک و غیرقانونی انجام می دهند.

که در مورد چيزهايي که نمي دونن حرف بزنند.

آنتونیین در آن زمان در رم حکومت می کرد [دو دفاع مقدس یوسین شناخته شده است: اولین آن که قبل از سال ۱۵۰ نوشته شده و ۶۸ فصل دارد، او تلاش می کند که حمایت امپراتور آنتونیین را به مسیحیان برساند؛ دوم (که در حدود سال ۱۶۲ نوشته شده) برای تنظیم مارک اورلیوس به رفتار ملایم تر با مسیحیان است.

خود آنتونیوس علیه مسیحیان خشمگین نبود؛ اما به دلیل فرمان های پادشاهان پیشین، بت پرستان شریر که بر مردم حکومت می کردند، مسیحیان را از روی نفرت و سود طلبی برای غارت اموالشان آزار و کشتار می کردند؛ و نه فقط به خاطر اقرار به نام مسیح، بلکه به دلیل اتهامات دروغین و افترا آمیز در بسیاری از کارهای بد، وفاداران را به دادگاه می بردند، از آنها سوال می کردند و با انواع مرگ اعدام می کردند.

در روم، زنی که از جنس غیرمسلمان بود و در زندگی اش نقص داشت، هنگامی که در مورد خدا و راه درست زندگی می کرد، و در مورد پاداش و مجازات گناهکاران، سخن می گفت، جانش را جلب کرد و به مسیح ایمان آورد.

و چون شوهرش را ندانسته بود که او را اصلاح نمی کند، از او خواست که از او جدا شود، تا دیگر با او زندگی نکند و خود را آلوده نسازد.

غلام مسیح، پلطميوس، دستگير شد، مدت زيادي در زندان بدبو بود و در دادگاه محکوم به مرگ شد. در اين محاکمه ناعادلانه، مردی به نام لوکیوس، که در آنجا ایستاده بود،

"ای حاکم، چرا یک مرد بیگناه را به قتل می رسانید؟ آیا او زناکار نیست؟ یا جنایتکار نیست؟ یا قاتل نیست؟ یا دزد نیست؟ یا دزدی نیست؟ یا هیچ چیز غیر قانونی نیست؟ بلکه او خود را مسیحی می داند. " حاکم از او پرسید: "آیا تو مسیحی هستی؟" او گفت: "آیا من مسیحی هستم".

و فرمانده دستور داد که او را نیز به قتل برسانند. به این دو نفر ملحق شد و یک نفر دیگر هم که به طور عمومی مسیحیان می دانست، و این سه نفر هم جان خود را به خاطر مسیحیان دادند.

"یستین مبارک" که از این قتل بی عدالتی مقدس ها آگاه شد، از غم و اندوه خود در اثر نوشتن یک کتاب، یا دفاعی، پُر شد.

در تاریخ پرکوی مسیحی، اپولوژت های زیر شناخته شده اند؛ در شرق: آریستیدس، کودرات، میلیتون، ایپ. ساردی، تاتیان، آفینوژن، میلتاد، سنت فئوفیل، ایپ. انطاکیه؛ در غرب: مینوسیوس فیلیکس، کوئینت سیپتیمیوس ترتولیان، آرنوبیوس، لاکتانسیوس و سنت کیپریان، ایپ. کارایگن.] که بی گناهی مسیحیان را ثابت می کند، آن را به پادشاه، پسران او و کل سنا تحویل داد، بدون هیچ گونه تعصب آماده عذاب و مرگ برای مسیح بود.

شاه این کتاب را با دقت خواند و از خرد این فیلسوف مسیحی تعجب کرد و نه تنها از او عصبانی نشد و به مرگش خیانت نکرد، بلکه حتی عقل او را تحسین کرد. در این کتاب، یوستین دروغ های خدایان بت پرستی را افشا کرد، قدرت مسیح را به وضوح نشان داد، اتهامات علیه مسیحیان را دروغ و زندگی پاک و پاکیزه آنها را ثابت کرد.

و فرمان داد که مسیحیان را به خاطر اقرار به نام مسیح شکنجه نکنند و اموالشان را غارت نکنند، مگر در موارد جنایت که سزاوار محکومیت و اعدام باشند.

او در لباس فلسفی که تا زمان مرگش در آن بود، به اِفِسُس آمد و فرمان پادشاه را به همه اعلام و توضیح داد و او را به کشورهای اطراف و شهرهای اطراف فرستاد.

در کلیسا مسیح سکوت برقرار شد، آزار و شکنجه برای مدتی متوقف شد، و ایمانداران شادی بزرگی داشتند. در اِفِسُس، سنت یُوستین با رابی دانا یَهُودِی تِرِفُون مجادله کرد و با اشاره به نوشته های عهد عتیق پیروز شد؛ در مورد این مجادله، مانند دفاعی که در بالا ذکر شد، در کتاب یُوستین سخنی گسترده وجود دارد.

پس از مدتی طولانی در اِفِسُس بود، دوباره به ایتالیا بازگشت و مانند رسولان، در همه جا در راه مسیح را موعظه می کرد، با بحث و جدل یهودیان و یونانیان را به ایمان مقدس هدایت می کرد و در آن ایمانداران را ثابت می کرد. هنگامی که او به رم آمد، فیلسوف یونانی کریسکنتنیک با نفرت شدیدتر و خشم بیشتری علیه او قیام کرد؛ سنت یوستین اغلب با او بحث می کرد، همیشه او را مغلوب می کرد و در برابر همه او را تحقیر می کرد.

کریسکنتوس، که قادر به مقاومت در برابر او نبود و نمی دانست چه کار دیگری کند، در دادگاه روم به او اتهامات دروغین زیادی وارد کرد. او را به عنوان یک متهم گرفتار کردند و در دادگاه شکنجه کردند، اما هیچ خطایی در او یافت نشد. حسود، که می ترسید او آزاد نشود، به طور مخفیانه سمی مرگبار آماده کرد و به شیوه ای فریبنده جان یک سرباز شکست ناپذیر مسیح را از دست داد.

در سال های ۱۶۵ تا ۱۶۶، فیلسوف مسیحی واقعی، سنت یوستین درگذشت و بسیاری از نوشته های بسیار مفید کلیسا مسیح و پر از حکمت روح القدس را به جا گذاشت.

یوحنا یحیی از دمشق، بخش قابل توجهی از نوشته ی یوستین در مورد قیامت را که به ما نرسیده است، حفظ کرده است". تاریخ نگار معروف کلیسا یوسسیو ادعا می کند که یوستین کتاب " خواننده " ، " افشای همه هرز سابق " و کتاب " علیه مارکیون " را نوشته است. خود یوستین فیلسوف در اولین آپولوجی، در مورد کار خود علیه هرز اشاره می کند.

برجسته ترین اثر فیلسوف یوستین، دیالوگ علیه یهودیان با عنوان "گفتگویی با تریفون یهودی" بود.

خرد کلامهای الهی توستین، کلیسای خدا که در همه جا تزئین شده است، زندگی با جلال تو جهان را روشن می کند: پس برای خونی که به خاطر تاج ریخته می شود، و از فرشتگان در حضور مسیح، برای همه ما دعا کنید.