6 June по старому стилю / 19 June New Style

زندگی پدر بزرگوار ویساریون ما

یادبود 6 ژوئن ویساریون بزرگ پدران ما در مصر متولد و بزرگ شده است، او از جوانی خدا را دوست داشت و نور لطف خدا در قلبش درخشید. او خود را از هر آلودگی گناه پاک نگه داشت، سعی می کرد لباس معنوی را که در هنگام تعمید مقدس گرفته بود، آلوده نکند.

ویساریون مقدس سفر به مکان های مقدس در اورشلیم را آغاز کرد؛ در اینجا او گراسیم اول را دید که در کنار رودخانه اردن زندگی صومعه ای و بیابان را انجام می داد، که شیر به او خدمت می کرد. او همچنین بسیاری از راهب های دیگر را دید که در مکان های مختلف زندگی می کردند، که بعداً به خوبی های خود درخشیدند؛ صحبت با آنها، ویساریون مقدس برای روح خود سود زیادی دریافت کرد.

ویساریون پس از بازگشت به وطن، پدر معنوی خود را در چهره ایسیدور پلوسیوتسکی 2 به دست آورد؛ او اغلب به او می آمد، او در اخلاق خوب یاد می گرفت و به زندگی سختگیرانه تشویق می شد؛ در نهایت، ویساریون تمام اموال خود را به فقرا و صومعه ها توزیع کرد و از دنیا انکار کرد و موهای خود را در بت پرستی برداشت.

ویساریون به یک مکان بیابان گریخت و سوگند به سکوت گرفت و خود را با کار های متعدد خسته کرد و بدن خود را با شجاعت های روزه داری از بین برد.

و چهل روز و چهل شب است که در آن جا ایستاده است، و چیزی نخورد، و چیزی نگفت، و چیزی نخوابید، و چیزی به ذهنش نیامد، و چیزی به ذهنش نیامد، و همه چیز را به خدا نگاه می کرد.

و از آن رو، او از جانب خدا، نعمت فراوان به او داده شد. و او را قدرت معجزات عطا شد تا مانند نبيان مقدس گذشته باشد.

او مانند موسی 3 بود: همان طور که موسی زمانی با درختی که خدا به او نشان داده بود، آب تلخ را در بیابان به آب خوشمزه تبدیل کرد، تا اسرائیل تشنه را سیراب کند (خروج 17: 6) ، ویساریون مقدس نیز با دعا و علامت صلیب آب تلخ دریا را برای سیراب کردن شاگرد خود که از تشنه خسته شده بود، لذت برد.

و از شدت تشنه اش به مقدس گفت:

"پدر، من بسیار تشنه هستم". و بعد از دعا کردن، کشیش به دریا اشاره کرد و گفت: "به نام خداوند، آب بنوش و بنوش". شاگرد از دریا آب را در ظرف کوچکی که در دستش بود، آب گرفت و وقتی آب را چشید، آب بسیار خوشمزه بود.

از او پرسيد: "چرا جارو را پر كردي؟" شاگرد گفت: "پدر، ببخشيد، من از راه بيرون نمي آيم تا دوباره تشنه نشوم".

ویساریون مقدس و یشوع نوین 5 را دوست داشتند: همان طور که وقتی او آمور 6 را شکست داد ، حرکت خورشید را متوقف کرد (یسوع نوین 10:12-13) ، این خوشایند نیز این کار را کرد ، یعنی وقتی که او با شاگرد خود به سمت یک پیرمرد می رفت ، خورشید به سمت غرب خم می شد ، اما راه هنوز دور بود. سپس پیرمرد به خدا مراجعه کرد و دعا کرد: "لطفاً ، پروردگارا ، خورشید را متوقف کنید تا من به بنده شما بیایم.

و این اتفاق افتاد: خورشید غروب نمی کرد تا اینکه بزرگوار به آن پیرمرد آمد. او مانند ویساریون مقدس و الیاس پیامبر خدا بود.

همچنین الیشع پیامبر 8 مانند یک مقدس بود: همان طور که او آب را با جامه ایلیا تقسیم کرد و رودخانه اردن را عبور کرد (4 پادشاهان 2: 14-15) ، او نیز با دعا آب را به یک راه خشک تبدیل کرد و بر روی آب راه رفت: او رودخانه نیل بزرگ را مانند خشکی عبور کرد، و هر کجا که رودخانه ها در راه او ملاقات می کردند، آنها را مانند خشکی عبور کرد.

و مردی را که روح ناپاک داشت، به عبادتگاه آوردند و برای او دعا کردند که از او بیرون رود، اما بدروح نمی توانست از او بیرون رود.

"هیچ کس نمی تواند این شیطان را بیرون کند، مگر پدر ویساریون، اما اگر ما از او بخواهیم، او به معبد نمی آید؛ بنابراین ما این کار را خواهیم کرد: صبح روز بعد او اول به معبد می آید، اما ما پیش از او می آییم و شیطان را در جای خود می نشینیم؛ سپس به پیرمرد می گوییم: بیدار شو". کشیشان این کار را کردند.

وقتی که امام وارد معبد شد، مردی را دید که در محل خود نشسته بود. او نمی خواست او را از آنجا بیرون کند. او کنار او ایستاد. در حالی که شروع به خواندن قانون کلیسا می کرد، علما به پیرمرد گفتند: "پدر، خواب را بیدار کن". ویساریون به مرد نزدیک شد و او را تکان داد و گفت: "اُست و از اینجا برو".

و در آن لحظه شیاطین از او بیرون رفت، و او ایستاد و خداوند را شکرگزاری کرد، و از آن لحظه شفا یافت.

یک بار یک برادر در اسکیته به گناه افتاده بود، چرا کشیش به او دستور داده بود که از معبد خارج شود، به عنوان نامناسب برای ارتباط با برادران خود، مقدس ویساریون، برخاسته و با گناهکار بیرون رفت و گفت: "من هم گناه کردم". این تواضع مقدس ویساریون بود.

شاگردانش در مورد او گزارش می دهند که او در طول چهل سال به بستر خود نمی رفت تا استراحت کند؛ او فقط به مدت کوتاهی به خود اجازه می داد که بخوابد، در حالی که او در خواب یا ایستاده یا نشسته بود.

"اینوک باید چشم باشد، مثل کروب ها و سرافیم ها. و اگر کسی که در صلح زندگی می کند، و آزمایش ندارد، باید بیشتر بیدار باشد و خود را در برابر خدا فروتن کند، تا کسی مغرور نشود و به گناه بزرگتری نیفتد، زیرا به دلیل مغرور شدن، بسیاری با شیطان مبارزه کرده اند.

زندگی این پدر مقدس مانند زندگی پرنده ی آسمان بود، زیرا او هرگز چیزی از زمین به دست نیاورد، حجری یا پناهگاهی نداشت، او در بیابان سرگردان بود، از جایی به جای دیگر می رفت، مانند یک مسافر گمشده در کوه ها و جنگل ها راه می رفت، او به هیچ وجه به نیازهای بدنی خود توجه نمی کرد، نه به غذا و نه به لباس، او لباس فقیرترین بدن خود را پوشانده بود.

هر چند که در روز از گرما آفتاب گرم می شد و در شب از سرما، به ندرت به زیر سقف می رفت، و مانند پرنده ای به دنبال خلوت در کوهها می گشت، و ذهنش را به سوی خداوند واحد بالا می برد و تنها به او فکر می کرد. اشک ها همیشه از چشمانش جاری می شد، آه های مکرر از اعماق قلبش شنیده می شد، زیرا او تمام روزهای زندگی خود را در اشک ها، همیشه گریه و گریه می کرد.

او به زندگی جاودانی رسید و از گریه به شادمانی جاودانی در مسیح عیسی، پروردگار ما، که برای او جلال ابدالآباد است، رفت. آمین.

از جمله موارد زیر: