عذاب شهید مقدس پولیخرون
پادشاه بدکار روم، دیکیوس [دیکیوس <unk> امپراتور 249-251 میلادی] پس از شکنجه بسیاری از مسیحیان، با تمام ارتش خود به پارس رفت؛ پس از شکست دادن ارتش پارس و اسیر گرفتن کشور، او مناطق: بابل، واکترین، ایرکانیا، آشور را به دست گرفت؛ و با پیدا کردن بسیاری از مسیحیان در این سرزمین ها، پادشاه شروع به آزار و شکنجه آنها کرد.
در آن زمان پوليخرونيوس اسقف بابل بود و با او سه رئيس: پارمينيوس، اليموس و كريستوتلس و دو ديكن: لوكا و موكوس بودند. ديكيوس آنها را گرفت و فوراً دستور داد تا آنها را به بت قرباني كنند. اما پوليخرونيوس مقدس جسورانه گفت: "ما خود را به خداوندمان يسوع مسيح قربان مى دهيم، اما هرگز به شيطانها و بت هاي بيهوده ساخته شده با دستان انسان عبادت نمى كنيم".
دیکیوس دستور داد که اسقف را با کشیش ها و دیاکون ها در زندان زندانی کند، و خود در شهر بابل شروع به ساخت معبد برای خدای زشت خود، ساتورن، کرد و یک بت طلایی ساخت. در رم به رئیس والریان در مورد پیروزی موفقیت آمیز خود بر فارسی ها، که به نظر او از طرف خدایان به او داده شده بود، نوشت و دستور داد که در رم یک جشن بزرگ به افتخار خدایان برگزار شود و مسیحیان شکنجه و کشته شوند.
والریان طبق این دستور پادشاه در رم عمل کرد. وقتی معبد زشت ساتورن در بابل تکمیل شد، دیکیوس، اسقف فاسد پولیکرونیوس را با رئیس ها و دیاکون ها به دادگاه خود فرا خواند و گفت: "آیا تو آن نفرین کننده ای هستی که نه به خدایان احترام می گذاری و نه به دستورات پادشاه عمل می کنی؟" اسقف مقدس، بدون پاسخ دادن به یک کلمه، سکوت کرد. سپس پادشاه به رئیس ها و دیاکون ها گفت: "رئیس شما بی زبان شده است! اما رئیس پارمنیوس گفت:
<unk> پدر ما لالان نیست، اما نمی خواهد دهان پاک و مقدس خود را آلوده کند، به فرمان خداوند ما عیسی مسیح که گفت: "چیزی مقدس را به سگ ها ندهید، و مروارید خود را پیش خوک ها نندازید، مبادا آنها آن را با پاهای خود بشکنند و برگردند و شما را پاره کنند". (متی 7: 6) آیا دهان پاک را با مدفوع آلوده می کنیم؟
و فوراً دستور داد که زبانش قطع شود. وقتی زبان پیر پارمنیا قطع شد، او با این وجود به طور واضح به پیر پولیکرون خطاب کرد: "پدر مقدس، برای من دعا کنید، زیرا من در شما روح القدس را می بینم که دهان شما را می بندد، و در من یک سکه مس می گذارد.
خدا در میان مقدسین خود شگفت زده می شود: او به زبان دار دستور می دهد که سکوت کند، اما به کسی که زبانش قطع شده است، هدیه سخن می دهد تا قدرت خود را نشان دهد. و دیکی به اسقف می گوید: "پولیکرون، قربانی به خدایان بیاور و با من دوست باش، و معبد جدید ساتورن را به تو سپارم". اسقف به او هیچ پاسخ نمی دهد. دیکی، که خشمگین بود، دستور داد که او را با سنگ در دهانش بزند، اما وقتی که او را زدند، مقدس دستانش را به آسمان بالا برد و چشم هایش را بالا برد و روح خود را رها کرد.
دیکیوس جسد شهید را در مقابل معبد زحل رها کرد. در شب نزدیک، دو مرد بزرگوار، از شاهزاده های فارس، به نام آودون و سننیس، مسیحیان مخفی، جسد اسقف مقدس پولیخرونیا را به طور پنهانی بردند و در نزدیکی دیوار شهر دفن کردند. دیکیوس به شهر کوردووا که در کشور فارس بود، رفت و به زندانیان، پریسویترها و دیاکون ها دستور داد که به دنبال خود به آهن بسته شوند.
و چون مقدسین را بردند، زنجیرهای آهنین از گردن ها و دست های آنها افتاد. و وقتی به شهر قرطبه رسیدند، دیکی دستور داد که زندانیان را به دادگاه بیاورند و به آنها گفت: ای دیوانه ها، و شما می خواهید نابود شوید، من به شما پیشنهاد می کنم که به خدایان جاودانه قربانی کنید.
"ای مرد بی گناه که به ما می گویی بت های دست ساخته شده را نپرست، بهتر است خداوند ما عیسی مسیح را پرستش کنی، وگرنه با خدایانت نابود می شوی".
خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح، روح القدس را که تا ابدالاباد سلطنت می کند، به ما عطا کند. و همه گفتند: آمین.
اگر خداوند ما، عیسی مسیح، به من که یک زمان زبان لولایی داشتم، و به من که یک زبان از بین رفته بودم، زبان بخشیده بود، اگر تو زبان داری و با آن ها سخن می گویی، به خداوند حقیقی جلال نمی دهی.
پس از شنیدن این سخنان، او با جادوگری خود نیز به آنها توضیح داد و دستور داد که شهیدان را ببرند و سرشان را قطع کنند و جسد هایشان را در خیابان های خارج از شهر بیندازند و نگهبانانی را در اختیار داشته باشند تا هیچ کس آنها را به خاک سپارد.
در همین زمان، پادشاه دکیوس در سراسر پارس برای جستجوی مسیحیان و شکنجه آنها، مأموران خود را فرستاد؛ برخی از خدمتکارانش به او گفتند: "ای پادشاه، زندانیان که تو به آنها رحم کردی و زندگی و آزادی بخشیدی، مسیحیان هستند؛ آنها جنازه های مسیحیان را می دزند، آنها را در روستای خود دفن می کنند و به خدایان سجده نمی کنند، حتی دستورات شما را اجرا نمی کنند.
پادشاه با عصبانیت پرسید، "این بدکاران کی هستند؟" و خدمتکاران او، "عبدون" و "سنیس" را صدا کردند. پادشاه فوراً دستور داد که آن دو را به نزد خود بیاورند. و هنگامی که آنها وارد شدند، گفت: "آیا شما آنقدر دیوانه هستید که نمی دانید که تنها به خاطر چیزی که شما را شکست داده و تحت سلطه روم قرار داده اید، به عنوان نافرمانی از خدایان هستید؟" آنها پاسخ دادند: "پس مسیح ما را بر شیطان غالب کرد، زیرا ما به خدایان شما حقارت می کنیم".
آيا نمى دانيد كه جان و جان شما در دست خداست؟ و ما به كسى سجده مى كنيم كه از آسمان به زمين نازل شده است تا ما را نجات دهد.
در همان روز دو شوهر بزرگ دیگر اولمپیوم و مکسیم در برابر پادشاه متهم شدند که مسیحیان هستند، و پادشاه بلافاصله آنها را گرفت و دستور داد که آنها را بدون پرس و جو با عصا بزند، و گفت: <unk> آنها سزاوار نیستند که سخنان آنها را بشنوند، زیرا آنها خدایان را نمی پرستند، و سزاوار مرگ هستند، زیرا خدای خود را یک مرد مرده می دانند.
"خزانۀ خود را به ما بگو،" "دکیوس گفت". "اولمپس مقدس پاسخ داد:" "خزانۀ ما، طلا، نقره و تمام ثروت، خداوند ما عیسی مسیح است، که ما برای او سلامتی خود را از دست می دهیم و تمام ثروت های دنیوی را تحقیر می کنیم".
پس از آن، آن ها را به دست حاکم خود به نام انیسیوس سپردند، که به شکنجه آنها ادامه داد و سرانجام سرشان را با تبر قطع کرد و اجسادشان را به سگ ها افکند. پنج روز لاشه ها بدون خاکسپاری ماندند و هیچ چیز به آنها دست نزده بود. در روز ششم، مسیحیان، اجساد شریف را در شب، با افتخار دفن کردند.
پس از آن، دیکیوس بدکار به رم رفت و با او شهیدهای مقدس از پارس، آودون و سنینس، که دیکیوس به خاطر جلال خود به همراه خود می برد تا برای رومی ها نمایش سازند، به زنجیر کشیده شدند. در این زمان، رئیس والریان در رم پاپ مقدس سیکسوس، کلری او و بسیاری از مسیحیان را گرفت و آنها را در زندان زندانی کرد.
در این روزها، دیکیوس با شکوه و جشن بزرگی به رم وارد شد و دو شاهزاده فارس، ابدون و سنین را به عنوان اسیر به همراه خود برد.
پس از آن، دکیوس کل مجلس شورای رم را با فرمانده والریان گرد آورد و شاهزاده هایی را که از پارس آورده شده بودند، با زنجیرها به آنها معرفی کرد، اما لباس های شاهزاده را پوشیده بودند؛ اگرچه آنها از رنج های مختلف در راه خسته شده بودند، اما برای افتخار دکیوس با طلا، نقره و لباس های گران قیمت با سنگ های گران قیمت تزئین شده بودند. به آنها انگشت خود را نشان داد و گفت: "به دشمنانی که خدایان و الهه ها به دست ما سپرده اند نگاه کنید. این دشمنان پادشاهی روم هستند. "
و چون آن ها را دیدند، تمام شوروی روم از چهره ی عالی شان شگفت زده شدند، و دلشان به آنها خورد و دلشان به آنها رحم شد. و خداوند به بندگانش چنین لطف کرد که کسانی که به آنها نگاه می کردند، به زودی به دلشان رحم می شد تا به خشم نرسند.
قرباني به خدايان بدهيد، و شما آزاد خواهيد شد، و تمام دارايي هايتان به دست خواهيد آمد، و پولدار خواهيد شد، و از ما ستايش زيادي خواهيد گرفت. "
بعد از آن پادشاه دستور داد که برای صبح نمایش آماده شود تا در آن شاهزاده های فارس، عبدون و سنس، به حیوانات داده شوند. وقتی صبح رسید و همه چیز برای نمایش آماده شد، پادشاه دکیو به جای خود فرمانده والریان را فرستاد. آخرین نفر آمد و شهیدها را بیرون آورد و ابتدا آنها را به پرستش بتها تشویق کرد.
و اگر اين كار را نكنيد، از دست وحش ها نابود خواهيد شد. چون ما قبلاً به شما گفته ايم كه ما فقط قربانى سپاس و بخور را به خداوند ما يسوع مسيح مى كشيم و تنها او را پرستش مى كنيم و هرگز بتها را كه دست ها ساخته اند نمى پرستيم.
در آنجا مجسمه ای از خورشید ایستاده بود و والریان به سربازان خود دستور داد که شهیدان را به سمت آن مجسمه ببرند و مجبور به پرستش آن کنند، اما مقدسین به سمت آن مجسمه نزدیک شدند و به آن تف کردند.
و مقدس ها برهنه بدن شدند، اما در مسیح با روح پوشیده شدند، و خود را با علامت صلیب پوشیدند. ابتدا دو شیر و سپس چهار خرس بر آنها آزاد شدند، اما حیوانات به آنها آسیبی نرسیدند و مانند نگهبانان در پای آنها دراز کشیدند. سپس والریان گفت: "این جادوگری آشکار مسیحی است!" و دستور داد که حیوانات را از آنجا ببرند، و افراد مسلح وارد شوند و شهیدان را بکشد.
مسیحیان با شمشیر زخمی شدند، بدنشان را از پا گرفته و به دستور شکنجه کننده، در مقابل بت خورشید انداختند تا مسیحیان را بترسانند؛ آنها سه روز در آنجا ماندند. یک مسیحیان مخفی به نام کیرین، یک دیاکون، در نزدیکی آن مکان زندگی می کرد، شب بدن شهدا را دزدید و آنها را در خانه خود در یک سنگ سنگی دفن کرد. این گونه شهید های مقدس آودون و سننیس، شاهزاده های فارس، زندگی خود را به پایان رساندند.
پاپ مقدس سیکست با کلیر پس از آنها شکنجه شد؛ رنج او با آرشیدیاکون لاورنتیو در روز دهم اوت به یاد می آید. بقایای دو شهید مقدس آودون و سنیس قبل از سلطنت کنستانتین بزرگ در زمین بودند؛ در روزهای سلطنت او، به وحی الهی، آنها توسط مؤمنان به افتخار و جلال مسیح خدای ما با پدر و روح القدس که تا ابد جلال دارد، به قبر پونتیان منتقل شدند.
آمین [در کتاب شهداء روم در روز های مختلف به یاد آمده است؛ سنت دیمیتری روستوسکی همه آنها را به عنوان یک گروه از افراد آسیب دیده از یک دیکیوس و از یک کشور متحد کرده است. بقایای آودون و سنیس از قرن نهم در کلیسای سنت مارک در رم قرار دارند؛ در اینجا (روما) آنها از زمان مرگ قدیس بودند.]
