شهید مقدس ایپولیتوس
به یادداشت 13 آگوست پس از مرگ شهید مقدس آرشیدیاکون لورنتس [به زندگی او در روز دهم این ماه مراجعه کنید] ، ایپپولیت، فرمانده نظامی و زندانی، با افتخار باقی مانده های شهید را که ابتدا برای او زندانی بود و سپس معلم شد، به خاک سپرد؛ ایپپولیت تنها در روز سوم پس از خاکسپاری به خانه بازگشت.
همه ی خانواده ی او، <unk> تعداد شانزده نفر از هر دو جنس، <unk> مسیحیان بودند، <unk> آنها در حقایق ایمان مسیحی آموزش دیده بودند و سپس توسط سنت لورنتین تعمید شدند.
با تمام اعضای خانواده، هیپولیتس مبارک پس از نماز مشترک خانه به اسرار الهی بدن و خون مسیح پیوست، و پس از خوردن غذای معنوی، یک وعده غذایی برای تقویت بدن ارائه شد؛ اما قبل از اینکه آنها به آن بپردازند، سربازان آمدند و هیپولیتس مبارک را گرفتند و او را به پادشاه دیکیوس [امبراطور 249-251 میلادی] بردند. پادشاه وقتی او را دید، خندید و گفت: <unk> آیا تو نیز جادوگر شده ای، زیرا جسد لورنتس را دزدیده ای؟
"من جادوگر نیستم، بلکه یک مسیحی هستم". پادشاه خشمگین دستور داد که او را به دهان سنگ بزند، و سپس لباس مسیحی را از او درآورد. "تو من را برهنه نکردی، اما لباس های ارزشمندی را پوشانی". "آیا دیگر خدایان را نمی پرستی، اگر اینقدر دیوانه داری و از برهنه بودن شرم نمی کنی؟" پادشاه گفت.
"من عاقل هستم، اما احمق نیستم، اما من در مسیح هستم. "من قبلاً احمق بودم، وقتی که مثل تو خدمت می کردم. "من قبلاً لخت بودم، وقتی که لطف مسیح را نداشتم، اما اکنون من مسیحی هستم.
"ای کاش من سزاوار سرنوشت سنت لورنتین بودم، که نامش را تو که با دهن های بدت به او حمله کردی، نباید به زبان آوردی". "ایپولیت مبارک!" فریاد زد. پادشاه دستور داد که او را روی زمین دراز بکشند و بدون رحم با چوب ها بزند. در حالی که شهید مقدس در این زمان با صدای بلند فریاد می زد: "من یک مسیحی هستم!"
"درسته که تو سرباز هستی و دوست ما هستی و همیشه با ما قربانی می کنی". "من یک سرباز مسیح هستم و برای او می خواهم بمیرم". "پس از آن به اسقف والریان گفت: "تمام املاک او را بگیر و او را تا مرگ شکنجه کن".
در همان روز، فرستادگان والریانوس، ملکیت های ایپولیتوس را غارت کردند؛ وقتی فهمیدند که در خانه ایپولیتوس، ایمانداران به مسیح یافت شده اند، والریانوس دستور داد که آنها را به نزد خود بیاورند: در میان کسانی که آورده شده بودند، پرستار ایپولیتوس، به نام کنکوردیا نیز بود.
جان خود را از دست بده تا با ارباب خود، ايپوليتوس، نابود نشي.
<unk> نسل برده ها را فقط با زخم ها می توان اصلاح کرد، <unk> گفت والریان و دستور داد که کنکوردیا را با چوب های مدفوع اصلاح شود؛ در زمان ضرب و شتم، شهید مقدس روح خود را به خداوند سپرد. در اینجا تحت نگهبانی سربازان و هپولیت مبارک بود. او از مرگ شهید مادرزادی خود را دید و با شادی فریاد زد: <unk> سپاسگزارم، پروردگار، که من را به پادشاهی خود در میان مقدسین خود ترجیح داد.
"تو هنوز به جادویی امیدوار هستی، "تو از خدایان نمی ترسیدی و از فرمان پادشاه اطاعت نمی کنی؟" و "والریان" خشمگین شد و دستور داد که همه را همراه با "ایپولیتس" از طریق دروازه های "تیوورتین" به خارج از شهر ببرند و در آنجا کشته شوند. "ایپولیتس" مقدس در راه آنها را تشویق کرد: "نترسید، "من و شما یک ارباب داریم".
همه کسانی که به شهادت رسیدند، ۱۸ نفر بودند، به غیر از سنت کنکوردیا که در شهر کشته شد. خود سنت ایپولیتس، به دستور اسقف، به اسب های وحشی بسته شد و تا زمانی که به خداوند برگشت، از طریق مکان های سنگی کشیده شد.
شهید مقدس ایپولیت با خانواده اش در روز سیزدهم ماه آگوست و در روز سوم پس از شهادت شهید مقدس لورنتین برای مسیح رنج برد. هنگام شب به محل اعدام مقدس یوستین رسید و جسد شهید مقدس را جمع کرد و آنها را در همان محل دفن کرد.
اما جسد سنت کنکوردیا، با وجود دقیق ترین جستجوی در شهر، نمی توانست پیدا شود؛ این باعث شد که سنت یوستین آنقدر غمگین شود که او گریه کرد. جسد مقدس کنکوردیا، به دستور شکنجه، در یک مکان ناپاک پرتاب شد.
یک مسیحی به نام ایرینیوس از یک سرباز در این باره مطلع شد، و سه هفته پس از مرگ هیپولیتوس، او با یک مسیحی دیگر به نام آووندیوس، جسد شهید مقدس را در شب بیرون آورد، که هیچ آسیبی از آلودگی نداشت، و آن را به پریسویتر یوستین آورد. پریسویتر بسیار خوشحال شد و بقایای صادق را در کنار جسد هیپولیتوس و سایر شهیدان دفن کرد.
در صبح این خبر به والریان رسید؛ او دستور داد که ایرین و آووندیا را بگیرد و آنها را زنده در جایی که جسد مقدس کنکوردیا را از آن بیرون آورده بودند، بیندازد و آنها را در کثافت غرق کند. و هر دو مقدس در روز بیست و ششم ماه اوت در آنجا درگذشتند.
13 آگوست.] . آمین. ______________________________________ در همان روز انتقال ارواح مقدس پدر ماکسیم اعتراف کننده ، که در 21 ژانویه به یاد می آید. در همان روز دریافت ارواح نیکبخت ماکسیم مسکو ، مسیح به خاطر قانون. در همان روز (در سال 1783) و کشف (در سال 1861) ارواح مقدس پدر ما تیخون ، اسقف ورونژ ، معجزه ساز زادون.
